رضا قليخان هدايت

1045

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چون مقصود مولانا بقاى نام جناب شيخ است و اشعار خود را به نام او گفته با آنكه شمس صورتا شاعر نبوده آن اشعار را در ضمن نام وى فقير تحرير نموده . شهادت شيخ در سنهء 645 اتفاق افتاده از ديوان منسوب به وى نوشته شد . از تغزلات ديوان اوست : اگر تو عاشق عشقى و عشق را جويا * بگير خنجر تيز و ببر گلوى هوا طريق عشق همه مستى آمد و پستى * چو سيل پست رودكى رود سوى بالا به گوش جان بشنو از غريو مشتاقان * هزار غلغله در جو گنبد خضرا دهل به زير گليم اى پسر نشايد زد * علم بزن چو دليران ميانهء صحرا بدانكه صحبت جان را همىكند همرنگ * ز صحبت فلك آمد ستاره خوش‌سيما پس اللّه اللّه زنهار ناز يار بكش * كه ناز يار به از صد هزار من حلوا اگر زمين به سراسر برويد از توبه * به يك‌دم آن‌همه را عشق بدرود چو گيا مرا به جمله جهان كار كس نيايد خوش * كه كار عشق نديدم مناسب و همتا كسى كه نوبت الفقر فخر زد جانش * چه التفات نمايد به تاج و تخت و لوا هزار مشك همىخواهم و هزار شكم * كه آب خضر لذيذ است و من در استسقا و له ايضا قدس سره العزيز اى بىخبر برو كه ترا آب روشنيست * تا وارهد ز آب و گلت صفوت صفا زيراكه طالب صفت صفوتست آب * وان نيست جز وصال تو با قلزم ضيا ما زادهء قضا و قضا مادر همه است * چون كودكان دوان شده‌ايم از پى قضا ما شير ازو خوريم و همه در پيش پريم * گر شرق و غرب تازد ور جانب سما همچون حرير نرم شود سنگلاخ راه * چون او بود قلاوز آن راه و پيشوا ما همچو آب در گل و ريحان فرورويم * تا خاكهاى كشته ز ما بر دهد گيا ما را ز شهر روح چنين جذبه‌ها كشيد * در صد هزار منزل تا عالم فنا و اللّه ز دور آدم تا روز رستخيز * كوته نگشت و هم نشود اين درازنا